این و واسه تو مینویسم که وقتی دلت میگیره بیای این و بخونی عزیزم
سلام عزیزم
امروز میخوام باهات حرف بزنم ، چون واقعا روز عجیب و پر دردسری و پشت سر گذاشتم که امید وارم دیگه تموم شده باشه
از اول صبح کلا همه چی قاطی و داغون بود واسم
بعضی روزا کلا مثل این میمونه که زمین و زمان میخواد باهات خوب تا نکنه
اون روزاس که دلت میگیره و هی غر میزنی
امروز وسط این درگیری های کاری و درگیری های زمینی داشتم فک میکردم که اصلا چرا به دنیا اومدیم
داشتم فکر میکردم که چی میشد مامانم من و به دنیا نمیاورد و الان این همه دردسر و دغدغه نداشتم
این همه فشار زندگی و مجبور نبودم پشت سر بذارم
وسطای این فکرم بود که فکر کردم اگه تو هم بیای این و میگی ... یا ... نه
ولی کلا همه آدمایی که تو این جامعه و با این همه مشکلات و با این همه درگیری ها زندگی میکنن
همه اشون حداقل در حد فکر هم که شده این و یه بار به خودشون گفتن
ولی
بعد از این همه فکرام ، یکم که بیشتر فکر کردم
دیدم نمیخوام نباشم ، دیدم دلم واسه همه این چیزایی که دارم تنگ میشه
واسه خانوادم ، همسرم ، خونه ام ، دوستام ، کارم ، واسه همه چی
خواستم یه لحظه فکرای منفی و از خودم دور کنم و به دلبستگی های خوبی که دارم فکر کنم و
دیدم چه کار خوبی کرده مامانم که من و به دنیا آورده
گل من
فدای اون چشمای ندیده و قشنگت بشم من
توام سعی کن مفید زندگی کنی و فرد موفقی باشی و وقتایی که اینجوری میشی ، به حسای خوبی که داشتی و داری فک کنی و مثبت باشی
اون موقع میبینی که وجودت چه قد واسه خودت و من و دیگران با ارزشه و مفید هستی و
میبینی که من عاشقتم
ولی عشق مامان
نبینم تو اینجوری بشیااا ، فک کنم اون موقعی که ببینم دل کوچیکت این فکر و میکنه من قلبم از شدت غصه واسته
نبینم دردات و عزیزم ، هر چی بدی تو دنیا واسه تو ، بیاد سر من ایشا...

این و واسه تو مینویسم که وقتی دلت میگیره بیای این و بخونی عزیزم
