من و تو

فروش خونه

قرار شده خونمون و بفروشیم    ولی ... من هنوز لذت خونه خودمون و نبردم  واقعا دلم میسوزه واسه خونمون ولی خب ... سیامک هم حق داره ، مسیرش باعث شده آسایش ازمون گرفته شه  امروز یکی میخواد بره خونمون و ببینه ، خوش به حال کسی که میره اونجا زندگی کنه   تمیز _ راحت _ آروم  همه چی خوب وااااااااااااااااااااااااای خدا کنه فقط این یکی خونه ای که قراره بخریم _ به همون خوبی و آرومی باشه ، هر چند که دیگه مثل اون و نمیتونیم اینجا بخریم ولی چاره ای نیست دیروز ، با سیام سر این خونه خریدن کلی بحث کردیم و آخرشم حق با همسریه و من تسلیم شدم ولی نمیدونم با این دلم چی کار کنم خدایا ... بازم خودم و میسپرم به تو خودت هر چی ...
26 آبان 1392

خدا جونم ....

همه حسسا موقتیه  خوشحالی و ناراحتی یه لحظه میبینی خوشحالی و لحظه بعد یه اتفاق همچین میتونه بزنه تو ذوقت که خودت ندونی از کجا خوردی فقط میتونم بگم خدایا خودم و میسپرم به تو ، به تو که بزرگی ، تو ای که  حواست به همه چی هست  خیلی میترسم خیلی   ...
25 آبان 1392

من و حشرات خونگی :(

عاشق پنج شنبه و جمعه هستم  بعد از یه هفته کار و خستگی انقد کیف میکنم میرم خونه خودمون آروم  و ساکت تا صب میشینیم با سیامک فیلم میبینیم و چیپس و پفک میخوریم البته بیشتر موقع ها من تو آشپزخونه ام و صدای بابایی در میاد که چرا نمیرم پیشش بشینم و انقد میگه که منم میرم کنارش و یا با هم پای نت و تی وی میشینیم یا اینکه در حال خوردنیم اکثرا سعی میکنم شبای پنج شنبه واسه صبونه فردا عدسی درست کنم که بابایی صب نره نون بگیره ، آخه دلم نمیاد روز تعطیلی اذیت شه و بره بیرون یا وقتی سیام نمیذاره عدسی درس کنم صبا واسش پنکیک درس میکنم و وااااااای همه رو با سه شماره میخوره ماشا... راستی دو سریه تو آشپزخونه یه دونه سوسک میبینم من متنفرم م ...
19 آبان 1392

آمپول

نینی کوچولوی من  بچه افسانه  دختره و کلی داره واسش غش و ضعف میکنه   ای جون دلم خاله فدای تو بشه عزیزکم  _________ دیشب یکم تب داشتم ظهر مرخصی گرفتم و رفتم خونه و شب با سیام رفتیم دکتر چشمت روز بد نبینه مامانی هر جور کلکی از صب بود سر این مامانم و سیامک گذاشتم که نرم دکتر و آخر شب چون حالم خیلی بدتر شده بود دیگه نشد و این دکترااااام که نامردی نمیکنن و دو تا دو تا آمپوله که  به من میدن    ________ از بچه گی همیشه از دکتر رفتن و آمپول و قرص بدم میومد و هنوزم که هنوزه همینجوری ام کوچولو که بودم واسه یه آمپول خوردن نیم ساعت تو توالت میموندم و در و قفل میکردم و آخرش بابام با زور من و ازونجا میاورد بیر...
16 آبان 1392

...

امروز خوبه و لبریز از عشق  وقتی به دیروزم نگاه میکنم میبینم همه چی میگذره و همه چی _ خوب و بد _ کمرنگ میشه .  وقتی به دیروزم نگاه میکنم میبینم با داشتن زندگی الانم خیلی راحتم _  یه همسر خوب ، یه خونواده خوب ،  این نواسانات هم با بودن تلخیشون مثل قهوه میمونن  بعضی وقتا انقد تلخ میشه که دهنت و کز میکنه و بعضی وقتا انقد شیرینه که بازم دهنت و کز میکنه  تا بیای حد نرمالش و پیدا کنی و بدونی چه جوری میتونی قهوه دلخواهت و درست کنی کلی زمان میبره  امروز داشتم دفتر خاطراتم و مرور میکردم و دیدم بیشتر صفحات امسالم اینجوری   بوده و از هر 50 صفحه دو روزش   بودم  شکلکای حالاتم و که میبینم و وقت...
13 آبان 1392

پست موقت 2

بعضی وقتا فک میکنم بین همه چی میمونم  بین آدما ، بین خودم ، بین خانواده ها ، بین کارام ، بین خودم و شوهرم بین همه چی دلم واقعا هیچی نمیخواد نمیدونم وقتی ما آدما تو کار خودمون میمونیم ، واسه چی باید یه بچه هم بیاریم بچه بیاد که چی کار کنه ،  بیاد آخرش مثل من بمونه بین ما و خودش و این همه اضطراب و استرس و گم بشه بین آدما  بد جور دلم گرفته ، دلم انقد گرفته که فکر خوب شدنش و هم نمیکنم الان چند روزه تنها کاری که میکنم لبخند زدنه ، به همه چی به زندگی ، به خودم ، به دیگران دارم خودم و خوب نشون میدم ، یه آدم خوبی که به موقع به شوهرش میرسه و از هیچی بهونه گیری نمیکنه و واسه خونواده شوهرش قربون صدقه میره و واسه خونواده خودش قرب...
9 آبان 1392

شیطنت های بچه گونه

چند وقت پیش من و مامانم اینا خونه عمه ام دعوت بودیم و اونجا کلی همه ازین ور و اونور حرف زدیم و مامانا هم شروع کردن از خاطره بچه گیای ما  گفتن  همه از شیطنت ها گفتن و نوبت رسید به زن عموم  طبق گفته های اونا :  نعیمه ____ دختر عموم ____ وقتی کوچیک بود  هر وقت یکی از همسایه هارو میدید که مثلا یه کیسه سیب خریده ، میرفت در خونه اونارو میزد و میگفت : خاله ...  مامانم گفته سیب دارین ؟یکی به ما بدین  یا وقتی یکی تخم مرغ میخرید و نعیمه میدید که تو دستشون دارن میبرن ، میرفت در خونه همسایه و میزد و میگفت : خاله ... مامانم گفته تخم مرغ دارین ؟ یکی به ما بدین ! یه روز دیگه هم که عمو اینا مهمون داشتن ، ...
4 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و تو می باشد