خرابکاری مامانی 3
نمیدونم من زیاد گند میزنم یا واسه همه پیش میاد ولی واقعا ناراحتم میکنه این چیزا نی نی کوچولوی من ، بیا بشین پیشم واست درد دل کنم بگم چی کار کردم دیشب به زوووووور بابایی و فرستادم حموم ( آخه چند وقته که کارش زیاد شده زیاد وقت نمیکنه به سر و صورتش برسه و اینجوری من احساس میکنم حوصله نداره و غمگینه - واسه همینم به زور فرستادمش رفت حموم ) بعدشم واسه اولین بار ، لباساش و گفتم خودم بندازم تو ماشین و رفتم یکی یکی جیب شلوارش و خالی کردم و بعد لباس و از رو جا رختی برداشتم و همه رو انداختم تو ماشین و گفتم مادر شوهری روشنش کنه بعد بهش گفتم رو نیم ساعت تنظیم کنه که زود تموم شه سیامک از حموم اومد و نشستیم با هم میوه و چایی خوردیم و...
نویسنده :
رها
14:09

