من و تو

تولد همسریم

1393/2/14 20:03
نویسنده : رها
429 بازدید
اشتراک گذاری

نمیدونم چرا انقد واسه نوشتن تنبل شدم ، شاید به خاطر این سایته نی نی وبلاگ باشه که اجازه نظر دادن به دوستام و نمیده 
به هر حال
این چند روز هم گذشت
خونمون هنوز آماده نشستن نشده و من هر روز پیگیرم  ، نقاش کار خودش و میکنه و کابینت ساز درگیره رندگیه خودشه و منم که نتونستم تولد همسر عزیزم و اونجوری که میخواستم بگیرم 
پنجشنبه با کلی زحمت و فکر که واااای چی کار کنم ، چی بخرم ، چه جوری خوشحالش کنم
زنگ زدم به بابام که بره و واسه سیام قلیون بخره
شبم برنامه ریزی کردم که بریم خونه افسانه و امشب و با خونواده من و فرداش که دو اسفنده و روز اصلیه تولد با خونواده همسرم باشیم
پنج شنبه که به خیر و خوشی گذشت و جمعه صب من و سیام رفتیم محل کارش و خواستیم یکم به سر و وضع اونجا برسیم که ... ساعت شد 9 شب
با چه وضعی ، چه خستگی خودمون و رسوندیم خونه و دیدیم همه منتظر ما نشستن اونجا
منم راستش انقد خسته بودم که یادم رفت کیک بخریم و با خودمون ببریم و مجبورا بدونه کیک تولدش و سر کردیم خجالت 

فرداش مریم خواهر شوهرم زنگ زده به داداشش که چیزی شده که رها واست کیک نگرفته عصبانی

حرفتون شده ؟

واسه کسی مثل رها که مهمه تولد چرا باید کیک نگیره ؟ عصبانی

چرا وقتی نمیخواست کیک بخره به من نگفت که بخرم ؟عصبانی

واااااای من و میگی 
عین جن زده ها شدم ، خیلی ناراحت شدم از دستش
اولا که خودشون دیدن با چه سر و وضعی رفتم خونه و قبلشم حرف زده بودم با مریم

خب میتونست یادم بندازه و ازم بپرسه که کیک و میخوای چی کار کنی

هی گفتم و گفتم و دیدم آخرش سیام ناراحت شد که ای بابا
اون فقط نگران شده بود و منم ازینکه نقش خواهر نگران و بازی کرده بود بیشتر ناراحت شدم

تا نیم ساعت قیافم عینه زهره مار شده بود و هر کار میکردم وا نمیشد
بعد تا سیام رفت بیرون با یکی حرف بزنه زودی زنگ زدم به خواهرش و گفتم چرا به خودم نگفتی
تو که دیدی من خیلی سرم شلوغه ، از صب با سیامیم ، پس چرا فک کردی با هم مشکل داریم و  اصلا چرا باید با هم حرفمون بشه و من کیک نخرم و گفتم و گفتم و آخرشم مریم میگفت
نه ... رها من فقط ...
نه ... رها واسه اینکه

نه ... رها خب اشکالی نداره شد دیگه

نه ... رها بابا مهم نیس که کیک

و به این ترتیب حالم خوب شد

اصلا من به سیام میگم : میگم عزیز من ، کسی از دستم ناراحته ، به خودم بگه ، کاری کردم ، به خودم بگه
ایرادی هست به خودم بگه
مشکلی هست به خودم بگه
آخه اینکه به این و اون میگن یعنی چی

والا به خدا من هیچ وقت نمیام از کسی به کسه دیگه بگم ، حتی اگه ناراحتم بشم ، نمیگم

بعد سیام اومد و دید حالم خوبه ، بهم گفت
رها ... نگو که زنگ زدی به مریم ابرو 

و من گفتم که زنگ زدم عینکاز خود راضی 

و این بود ماجرای تولد سیامک عزیزم ناراحت

_______________________________________ 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

مامان تینا و رایان
4 اسفند 92 16:33
امان از دست این قوم الظالمین میگم تو که نمیتونی نظر بدی چطوری رمز این پست ها رو دادی به مریم خانوم؟ تلگراف زدی؟
رها
پاسخ
نه مریم خودش به من یه رمز داده چون نظر نمیتونم واسش بذارم اینجوری خصوصی بازی در میاریم ] قوم و هم ای ول - خوب اومدی جون به جونشون کنن قوم شوهرن
دخملي تنها دليل زنده بودنم...(لي لي)
5 اسفند 92 6:33
اي جانم عجب تولدي شده هااااا.... عزيزم خانواده ي شوهر اون خوبه خوبه خوبش خانواده شوهره بازم پس............
رها
پاسخ
کلا خوبن اما به قوله تو شایدم به خاطر اینه که فک میکنن پسرشون واسه اونا عزیز تر از واسه ماست نمیدونم واقعا
مائده
5 اسفند 92 10:12
تولدش مبارک رها جونم ایشالله سال دیگه توی خونتون با نی نی خوشملت برای همسری یه جشن مفصل بگیری به حرف قوم ظالمین اهمیت نده
رها
پاسخ
مرسی عزیزم ایشا... هر چی خدا بخواد
مامان آیسو وآیسا
5 اسفند 92 11:02
چقدر بد که اینقدر ناراحت شدی رها جووونم...باشه اشکالی نداره ناراحت نکن خودتو دوست مهربووونم
رها
پاسخ
آره اما اشکالی نداره خودشون فقط کوچیک شدن هر کی هر کاری میکنه ارزشه خودش و بالا و پایین میبره
sodabeh
5 اسفند 92 14:07
سلام عزيزم الهي بميرم خواهرشوهرت كه تورو ناراحت كرده بايد بدونه كه شما سرت شلوغه پارسال بود تولد محمد كيك نگرفتم اصلا يادم نبود يه دفعه حنابندون گرفتيم از فرداش به محمد گفتم تولدت مبارك گفت ديروز ميگفتي نه الان هيچي برام نگرفتي نه كيك نه كادو اخه روز عروسيمون بود هول شده بودم منم ناراحت ميشم كسي اگه ازم ناراحته به كسي بگه بايد به خودم بگه به هرحال تولد همسرتون مبارك باشه ايشاالله باهم تا 120 سال زندگي كني
رها
پاسخ
آره خب چه اشکالی داره آدم کیک یادش بره ، همیشه که یادم نمیره ، تازه من تولد شوهریم و گرفته بودم ، اونا دیگه به خودشون مربوط بود اون تولد اصلا
الناز
6 اسفند 92 8:53
همه جا شده خاله زنک بازی.من نمی دونم این خانومایی که میان و قوم الظالمین و این حرفا رو می زنند خودشون فامیل شوهر نخواهند شد؟اگه خواهرت این حرف می زد اینقدر ناراحت میشدی؟آخه عروس ما هم تا تقی به توقی می خوره گوشی و بر میداره و هر چی از دهنش در میاد بهمون میگه .من و مامانمم مثل موش ازش می ترسیم.دنیا بر عکس شده.به قول مامانم محبت به عروس فایده ای نداره چون هر چی بهش محبت می کنیم اون کار خودش و میکنه به قول خودتون ما همون قوم شوهریم.واقعا دلم میگیره این پستا رو می خونم و این نظرا رو که کی میخایم یه ریزه فرهنگ زندگی کردن و یاد بگیریم .
رها
پاسخ
عزیزم ما مشکلی با خونواده شوهر نداریم اگه از اول وبلاگم تا آخرش و بخونی متوجه میشی فقط متاسفانه انتظارات زیاده و صد البته اگه خواهرم هم اینکارو میکرد من ناراحت میشدم چون من میگم میتونست به خودم بگه این و تا اینکه به شوهرم و اگه به من میگفت حتما من بهش توضیح میدادم نه اینکه به شوهرم بگه و اون تصور کنه که واقعا من چرا واسش کیک نخریدم و در ثانی - اگه توام حرف و به خود عروست بگی هیچ وقت ازش نمیترسی حرف و نپیچونی و این ور و اون ور نکنی مطمئا باش اتفاقی نمیافته و تازه عروستون هم خوشحال میشه راجع به این که میگی قوم الظالمین - این فقط یه مثاله _ همونطوری که راجع به عمه و اینا میشه فک کنم عروس نشدی که زودی بهت برخورده ، صب کن یکم بزرگ شدی و ازدواج کردی بهتر میشه این افکارت
عاطفه مامان الای
6 اسفند 92 17:28
تولدهمسرت مبارک الهی 100 سال کنار هم خوش وخرم زندگی کنین
رها
پاسخ
مرسی عاطفه جونی
عاطفه مامان الای
6 اسفند 92 18:23
رها جون فضولیم گل کرد اون دوتا پست که گذاشتی برای خواهر شوهرته آخه اونم مریم هست مگه نه خواستم بدونم این حرفایی که رفته داخل کد میخوای کدوم مریم بخونه خواهرشوهرت یا یه مریم دیگهمردم از نگرانی بهم بگووووووووووو ولش کن بابا همون بهترکه ودم دیگه نمیینمشون
رها
پاسخ
وای عاطفه خیلی باحالی نه اون نیس واسه دوستم مریم مامانه نگاره کلی خندیدم عاطفه - از دست تو
سعیده مامان آنیسا
6 اسفند 92 22:13
امان از دست قوم شوهر زن . شوهر هم اختلاف نداشته باشن کاری میکنن کا واویلا میشه
رها
پاسخ
والااااااا با این نوناشون
مامان سهند و سپهر
7 اسفند 92 11:51
رها بازم ماجرا داشتی که دخمل خوب
رها
پاسخ
افــــــــــــــ گفتیاا کلا خانواده شوهرم همشون ماجران
مامان آیسو وآیسا
10 اسفند 92 12:32
برا رهای مهربووون
رها
پاسخ
وااااای عطرا جونم مرسی
مامان فرنيا
10 اسفند 92 13:06
نميدونم واسه اين پست چي بايد بگم از يك طرف حرفت درسته كه بايد اول به خودمون بگن از طرفي هم به نظرم خواهر شوهرت نگران شده نه اينكه ميخواسته فضولي كنه و ... و اينقدر نگران بوده كه اصلا فكر نكرده اگه به برادرش بگه ميونه اتون چي شده انوقت ممكنه برادرش يعني همسر شما به كيك نخريدن شما حساس بشه و درباره اش فكر كنه من فكر ميكنم اگه ادمها اينقدر فكر نكنن اين حرف ميتونه چه معاني و مفاهيمي پشتش داشته باشه مشكلات خيلي كمتر ميشه
رها
پاسخ
با نظرت کاملا موافقم و خودمم به همه اینا که میگی فکر کردم تا الانم کلا همچین موردی پیش نیومده بود اما در کل نمیدونم شایدم مشکل از نوعه بیانه همسرم در رابطه با خواهرش بوده که من اینجوری برداشت کردم
مامان سویل
12 اسفند 92 19:33
تولد شوهری هم مبارک عزیزم
رها
پاسخ
فدات بشم من ن ن ن ن ن ن
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و تو می باشد