حکمت خدا
پیروز وسایل سیسمونیه خواهرم و آوردن و رفتم اونجا که ببینم این موش کوچولوی خاله وسایلاش چه شکلیه
کلی کیف میکرد که اون وسایلارو نشونم بده
الهی من فدای این خواهریم بشم که انقد خوشحاله _ ایشا... که نی نیش سلامت باشه _
خب ... برسیم به همسایه افسانه اینا .
همسایه روبروییشون یه خانومیه که حدودا یکسال میشه اومده اونجا و زندگی میکنه
اونجوری که مامان میگفت حدود 20 سال بود که این زن و شوهر منتظر بچه بودن و این دکتر و اون دکتر و این دارو و اون دارو
تا جایی که دیگه کلا امیدشون و از دست دادن و بعد از چند سال نشستن سر جاشون و قید بچه دار شدن و زدن .
طبقه پایینیه این خانوم هم ، یه خونواده سه نفره هستن که یه دختر نااز سه ساله دارن
این بچه از وقتی که این خانومه اومده اینجا
کارش این شده بود که هی از مامانش بپرسه
مامان : خاله چرا نی نی نداره
مامان : به خاله بگو یکی بخره
مامان : خاله چرا نمیخواد نی نی بیاره و کلی ازین حرفا
و در جواب مامانش میگفت
عزیزم خاله نی نیش نمیشه ، خدا نخواسته که تا حالا اینا نی نی داشته باشن و
بچه میپرسیده چرا و مامانه میگه
حتما یه حکمتی داره که نخواسته
این بچه هم هر روز که این خاله و میدیده بهش میگفته خاله جون به خدا گفتم حکمت کنه بهت نی نی بده و غمه این مادر و زیاد میکرده
تا اینکه : هر کی خدارو نمیشناسه به خدا کفــــــــــر میکنه
تا اینکه این خانوم حالش بد میشه و میبرنش بیمارستان و بهش میگن که حامله ای
الانم تازه رفته بیمارستان و نه ماهش تموم شده و زایمان کرده
من که این و شنیدم همه موهای تنم سیخ شد و بغض همه وجودم و گرفت
خدایا شکرت
خدایا ممنون که این فرشته های پاک و بهمون دادی که حداقل وسیله ای باشن تا وجودت و بیشتر و بیشتر و بیشتر احساس کنیم
خدایا کمکت و از هیچ کدوم از ما دریغ نکن و هوامون و داشته باش
هوای تک تک کسایی و که دلشون میخواد مادر بشن و هوای همه مادرایی و که فرشته های کوچولو دارن و هوای این فرشته کوچولوهارو که به زندگیه ما شادی میبخشن








حکمت خدا
رها