روزمره گی ها
وااااااااای خدا جونم
خوابم میااااااااد
دارم میمیرم از بیخوابی
این هفته اصلا یه خواب نرمال و راحت و اندازه نداشتم
سیام که همش درگیره کاره و شبا دیر میاد خونه
منم که بعد از شرکت میرم پیشه سیام تا کمک دستش باشم و همراه اون دیر میام خونه
دیشبم داشتیم گوشه اپن خونه و سیمان میزدیم و دیر رفتیم خونه و خوابیدیم
ماشا... سیام صب که زنگ زدم بهش سرحاال و شاداب بود _ با اینکه از منم زودتر بیدار شده بود
اما من دارم میافتم
ناااااا مدارم اصلا
کمد دیواریه خونمون و زدن و مونده آشپزخونه
بعدشم که کاغذ دیواری
وااااااای کی تموم میشه این یک هفته
دیشب سیام خیی ناراحت بود _ همش میگفت تنهاییم و کسی نیست که یکم کمکمون کنه و حداقل یه کارگر بگیره که به این کارای ریز برسه
راستم میگه طفلی
منم دیدم خسته است - حال نداره ، تنهایی هم بخواد بره سیمان بزنه حوصلش سر میره
واسه همین باهاش رفتم و بهش گفتم که من نمردم که _ خودم کمکت میکنم 
ولی انقد خستــــــــــم انقد خستم که میخوام همینجوری نشسته بیافتم
حتی انرژی ندارم فک کنم که جوابای نظرای شما دوستای گلم و بدم
________________________________________________
راستی یادم رفت بگم ، جمعه هم تولدم بود هم سالگرد ازدواجمون
سیام دو تا کیک خریده بود
بعلاوه اینکه به مریم گفته بود بره واسه من یه سرویس بگیره _ که البته فروشنده به اصرار واسه مریم یه سرویس به شکل گل داده که مریم هم میدونست کلا من با هر چی که شکل گل داره مخالفم و به شرط تعویض ازش گرفت
و منم رفتم و عوضش کردم و یه سرویسه اسپرته ساده ومعمولی گرفتم که مثله بدل میمونه 
ولی خیلی خوشگله ، حالا بعدا عکسش و میذارم ببینین
____________________________________________________
و اینکه ...
دیروز تبریز زلزله اومد و طبق گزارشه اخبار ، گفتن که کسایی که تو منطقه رشدیه و باغمیشه که درست روی گسل هست زندگی میکنن ، چند روز خونه هاشون و ترک کنن تا آبا از آسیاب بیافته
میگم آخه خدا جون
ما هنوز خونمون نرفتیم که بخواد زلزله بیاد و داغون بشه
تازه تازه داره خونمون خونه میشه که بریم بشینیم توش
خدا جونم به خدا گناه دارماااااا
جانه من اگه قراره زلزله بیاد فعلا یکم به تاخیر بندازش که من یه نفسی بکشم و افسانه نی نی ش بیاد و بعد حالا بعدا اگه خواستی باشه ، هر چی تو بگی

روزمره گی ها
رها